اورنگ
orang
شعر ابتدایی اینبار قرار بود از سعدی باشه اما این پستو لایق نمیبینم که از دیوان سعدی الهام بگیره! من ملک بودم و فردوس برین جایم بود هر آدمی یه راز بزرگیه!یه رازی که حتما نباید کشف شه،یه راز که باید دست یه معمار خوب بیافته و طراحی بشه!! (با تحریف) حتی فولاد هم یه نقطه ی تسلیم داره،یه جایی که خم میشه،یه جایی که ساختمون رو از هم می پاشونه! آدم که دیگه جای خود داره،کرنش وارد بر آدم مصیبت های دنیان،تنش ها هم ضعف اعصاب و افسردگیه،از درون متلاشی شدنه! آدم وقتی خم میشه فقط از درون نمیشکنه همه ی اعضا و جوارحش فرو میریزن!(برگرفته از درس مقاومت مصالح،ایستائی۲ خودمون) دنیا رو وقتی قشنگتر میبینیمکه به جز جز این طبیعت با دقت نگاه کنیم،جلو و عقب رفتن و پایین و بالا اومدن هر ساختمون یا هر چیز دیگه ای رو وقتی میتونی خوب بکشی که درکش کنی،وقتی میتونی اون چیز رو خوب ببینی که جای خوبی وایساده باشی. قابل توجه ما آدما که به همه چیز چپ نگاه میکنیم،هر چیزی رو از یه زاویه ی دیگه میبینیم،در مورد همه چیز کج فک میکنیم،میگیم یه چیزی رو درک کردیم ولی دروغ گفتیم اون چیز رو اونجوری که دلمون خواسته تصور کردیم! اینه که دنیا رو نمیتونیم اونجوری که باید رسم کنیم،اینه که نمیتونیم اونجوری که دلمون می خواد زندگی کنیم. بعضیامونم جرات نداریم گام اول رو برداریم،دست و دلمون میلرزه که خدایا!نکنه راه من اشتباهه. (برگرفته از درس پرزانته) وقتی گِل رو میگیری تو دستات،وقتی خوب ورز میدیش،وقتی حس خالق بودن بهت دست میده،وقتی میخوای یه آدم درست کنی مثلا یه سرباز،اولش همه چیز خوبه،اما بعد وقتی میخوای اعضای بدنشو با هم مچ کنی میبینی سربازت انگاری نمیتونه سرپا وایسه،بدواِ،کلاغ پر بره،عین یه مجسمه ی بی روح میشینه نگات میکنه! اگر هم با چوب کبریت یا هر چیز دیگه ای استخون بندیش نکرده باشی بعد ۱۰ دیقه دار فانی رو وداع میگه! حتی قبل از اینکه گِل وجودیش خشک بشه! خدایامن هم از گِلم!اما می دوم،می خندم،می گریم،زمین میخورم اما وجودم خشک نمیشود و بلند میشوم،زیرا که من خالقی چون تو دارم و سربازم خاقی چون من! می مانم چون تو خدای منی!(برگرفته از ماکت۱) واسه رسم دقیق بعضی چیزا هرچند به نظر خیلی ساده بیان،باید وقت زیادی بزاری،برای کشیدن البته فقط کشیدنه اولین گام تو ساختن شاید لازم باشه انقد ریز همه چیز رو ببینی و رسم کنی که بعد ۳-۴ ساعت چشات سیاهی بره،این همه نظم و قانونی که وجود داره،این همه هماهنگی که بین همه چیز هست،این همه پیچیدگی یه قانون مدار بزرگ می خواد که علاوه بر این چیزای ریز آدم هارو هم میبینه که به در و دیوار و سنگ و کلوخ فحش میدن که مثلا چرا فلانی به همه چیز رسیده! آخه یه بار هم خدارو شکر کن که آجر خونت جابه جا نمیشه،که مثلا سقف خونت انقدی هست که بتونی زیرش آروم بگیری... (برگرفته از درس ترسیم فنی۲) خراب درس خوندنمم اینجا همه چیز خوب است،اما درونم آرام نیست! در آخر هم بگم:ببخشید اینجا خیلی بنفشه!لجبازیه دیگه! مولانا گر جان عاشق دم زند،آتش در این عالم زند وین عالم بی اصل را چون ذره ها بر هم زند عالم همه دریا شود،دریا ز هیبت "لا" شود آدم نماند وآدمی،گر خویش با آدم زند دودی برآید از فلک،نی خلق ماند نی ملک زآن دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند بشکافد آندم آسمان،نی کون ماند نی مکان شوری درافتد در جهان،وین سور بر ماتم زند خورشید افتد در کمی،از نور جان آدمی کم پرس از نامحرمان آنجا که محرم کم زند نی آب نقاشی کند،نی باد فراشی کند نی باغ خوشباشی کند،نی ابر نیسان دم زند حق آتشی افروخته تا هرچه ناحق سوخته آتش بسوزد قلب را،بر قلب آن عالم زند یک سالی میگذره از روزی که اومدم و بلاگفا رو شلوغ ترش کردم،پر از ایده بودم پر از حرفای کهنه اما داغ!پر از امید،امید واسه اینکه شاید بتونم حرفامو،حرفایی که نمیشه زبانی به چند نفر گفت رو اینجا بنویسم و خلاصه خالی از مسئولیت بشم... می خواستم خودمو گم کنم اینجا بشم یه اورنگی که هیچکس نمیشناستش،اما. . . چونکه تقدیر چنین است چه تدبیر کنم؟!! ذهنم خط خطیه! دیدن آدمایی که مشکل ندارن و از درودیوار ایراد میگیرن روان آدمو بهم میریزه! شنیدن وصف حال نامردایی که رو خودشون اسم حس کردن گونه های خیس یه دختر از پشت گوشی،شنیدن هق هقاش،وقتی فقیر میشی تو دلداری دادنش سلولای بدنتو تجزیه میکنه! وقتی یه عاشق از نرسیدن میگه، وقتی ناامید میشه،وقتی روزی ۱۰۰ بار جلو چشات آرزوی مرگ میکنه،وقتی هیچ کمکی نمیتونی بهش بکنی... میشی شهر ماتم،دلت میپوسه،همه ی افکارت سالاد میشه! وقتی دلت میگیره،وقتی به جز اشکات هیچکس سراغ تنهاییات نمیاد... تازه میفهمی دنیا چقد کوچیکه! واسه من دیدن یه لبخند کوچیک رو لبای یه پسر بچه بسه،فقط کافی تو عمق نگاهش شادی رو ببینم! یا علی! عشق من جز غم دلواپسی نیست! آخه قلبم مثه قلب کسی نیست! من پر از احساسم تو پر از احساسی مگه میشه قلبمو نشناسی؟!!
گاهی اوقات انقد دلت از دست بعضی بعضیا انقد خودخواه اند که آدمای له شده زیر پوتینای گل گرفتشونو نمیبینند! غرور داره آتیششون میزنه،به خیالشون بقیه رو میسوزونند.
بعضی وقتا دلم میخواد یه نخ سیگار داشته باشم،آتیشش کنم، بکشم تو ریم و بعد با تمام وجود بیرونش بدم. عین دنیا!هوای کثیفشو میکشیم بالا و بعد از پاکی وجودمون متصاعد میکنیم.آخرشم چیزی از اون پاکی نمیمونه.
اگه میگن تو زمین خدا سیاحت کنید،اگه گفته رو زمین من گردش کنید واسه اینه که قدرت،بزرگی،عظمت،جمال... و یکتا بودنش رو به رخت بکشه،واسه اینکه بهت بفهمونه تو و دیوارهای آهنی که واسه خودت درست کردی هیچید! واسه اینکه تو ببینی دنیا رو و درک کنی که ذره ذره این طبیعت مهره های یک زنجیرند که تو باید دستشون بگیری و تسبیح بگی!
به بعضیا باید جایزه ی داشتن بالاترین اعتماد بنفس رو داد،باید تو بیل گیتس ثبت شه! آخه طرف قیافش،تیپش،خانوادش،شئورش،خلاصه هیچیش در حد هیچی نیس بعد با اعتماد بنفس کامل برگشته میگه اگه سیندرلا با من دوست نمیشه لطفا به کسی نگه که یه موقع کیسای مناسب تر از دس نرن!!
مهم نیست آدما چه طوریند،باهوشند یا عقب افتاده،مهم قلبشونه،بعضی از عقب افتاده ها قلبای مهربونی دارند،اونا عقب نیستند ما جا موندیم از محبت کردن! یا علی! شاید اگر فاصله ها کم شود شاید اگر یاد تو همره شود شاید اگر بوی تو آید همی شاید اگر اسم تو باشد همی شاید اگر دم زنم از لاف عشق شاید اگر مست شوم از راه عشق شاید اگر اسم تو باشد میان شاید اگر یار برون تو در میان شاید اگر روی تو باشد دلم شاید اگر خط تو خواند دلم شاید اگر گوشه نشینی شود راه حل شاید اگر اشک مدامم دهد راه حل ... شاید آن یار وفادار من از یاد برفت شاید آن مونس و همراه من از یاد برفت شاید این واله و مجنون از روی نیاز لیلی گمگشته اش را سوی تو باز فرستاد باز آه از این ناله و درد شب افروز،فریاد خسروا مردم،برس به داد این فرهاد اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وین حرف معما نه تو خوانی و نه من هست از پس پرده گفتگوی من و تو چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من نزدیک انتخاباته و جنگ و جدال سر ریاست یکی دیگه!!آخرش یا راهه از قبل پیش گرفته رو ادامه میدیم یا هممون سیدوار لباس سبز تن میکنیم! دیگه دعوا نداره چرا هرچی میشه پای این طلابو وسط میکشین؟طرف برگشته میگه چرا آخوندا صبح تا شب نمیرن کارگری شبا برن مسجد روضه بخونن؟ نمیذارن آدم جوابشو بده بگه آخه مگه تو ۴ سال درس میخونی مدرک میگیری بعدش میری کارگری کنی که طلبه ی بنده خدا بره؟ هرکس موظف نقش خودشو تو جامعه ایفا کنه. اینجوری باشه نصف مملکتو باید بفرستیم کارگری تا ملت راضی بشن! هرچند ما همیشه ناراضیم از هر بساطی که سرمون میارن! شخصا ازتون خواهش میکنم برای تبلیغ کاندید موردنظر بقیه رو نکوبید. یه بنده خدایی برگشت بهم گفت دعای جوشن صغیر بخون تا دولت بر حق رو کار بیاد! گفتم آخه دولت برحق دولت امام زمانه(عج) که اونم باید براش دعای جوشن کبیر بخونیم. بعضیا ام پی تری!! زندگی میکنن.۱۷ سالگی با یه پسره ۲۰ ساله ازدواج میکنن.۹ ماه بعدش یه بچه که ۷ ماهه بدنیا اومده بغلشونه!من نمیدونم آدما دنبال چی میدون با این سرعت؟ بعضی از ماها عادت داریم خودخوری کنیم یا اینکه وقتی از یه موضوعی ناراحتیم همه ی حرفامونو گاز میزنیم تا بلکه هضم بشن. غافل از اینکه فردا صداش در میاد یهو غمباد میگیریم معدمون شروع میکنه ناله زدن. خب یکی نیست بگه حرف زدن دردش بیشتر از درد معدست؟ حالا هی هرکی بهت گفت بالا چشت ابروِ لبخند بزن بهش! گداها باکلاس شدن!پیرزنه برگشته میگه دخترم از این پلاستیکای آشغال بدردت نمیخوره عوضش برو واسم پفک!!! بخر من قوت بگیرم برم خونمون ناهار بخورم. بهش میگم آخه مادر مگه تو دندون داری پفک بخوری؟ میگه میزارم تو دهنم آب میشه!! و در آخر معذرت خواهی میکنم از اون دوستایی که از پست قبلیم خوششون نیومده بود! خب حقیقت تلخه دیگه!! آدم آورد در این دیر خراب آبادم![]()
مرد رو میزارن آدمو از زندگی بیزار میکنه!
آدما پره که هرچی الفاظ نا مناسب ( فحش خودمون ) نثارشون میکنی دلت خنک نمی شه،هر چی خاله زنک بازی درمیاری آروم نمیگیری،دلت میخواد بری سرش داد بزنی که فلان فلان شده واسه چی برگشتی؟!!
| Design By : Night Skin |

