تبليغاتX
اورنگ - کروکی



نويسنده : اورنگ ; ساعت 18:32 روز یکشنبه نوزدهم مهر 1388

شعر ابتدایی اینبار قرار بود از سعدی باشه اما این پستو لایق نمیبینم که از دیوان سعدی الهام بگیره!

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در این دیر خراب آبادم

هر آدمی یه راز بزرگیه!یه رازی که حتما نباید کشف شه،یه راز که باید دست یه معمار خوب بیافته و طراحی بشه!! (با تحریف)

حتی فولاد هم یه نقطه ی تسلیم داره،یه جایی که خم میشه،یه جایی که ساختمون رو از هم می پاشونه!

آدم که دیگه جای خود داره،کرنش وارد بر آدم مصیبت های دنیان،تنش ها هم ضعف اعصاب و افسردگیه،از درون متلاشی شدنه! آدم وقتی خم میشه فقط از درون نمیشکنه همه ی اعضا و جوارحش فرو میریزن!(برگرفته از درس مقاومت مصالح،ایستائی۲ خودمون)

دنیا رو وقتی قشنگتر میبینیمکه به جز جز این طبیعت با دقت نگاه کنیم،جلو و عقب رفتن و پایین و بالا اومدن هر ساختمون یا هر چیز دیگه ای رو وقتی میتونی خوب بکشی که درکش کنی،وقتی میتونی اون چیز رو خوب ببینی که جای خوبی وایساده باشی.

قابل توجه ما آدما که به همه چیز چپ نگاه میکنیم،هر چیزی رو از یه زاویه ی دیگه میبینیم،در مورد همه چیز کج فک میکنیم،میگیم یه چیزی رو درک کردیم ولی دروغ گفتیم اون چیز رو اونجوری که دلمون خواسته تصور کردیم! اینه که دنیا رو نمیتونیم اونجوری که باید رسم کنیم،اینه که نمیتونیم اونجوری که دلمون می خواد زندگی کنیم. بعضیامونم جرات نداریم گام اول رو برداریم،دست و دلمون میلرزه که خدایا!نکنه راه من اشتباهه. (برگرفته از درس پرزانته)

وقتی گِل رو میگیری تو دستات،وقتی خوب ورز میدیش،وقتی حس خالق بودن بهت دست میده،وقتی میخوای یه آدم درست کنی مثلا یه سرباز،اولش همه چیز خوبه،اما بعد وقتی میخوای اعضای بدنشو با هم مچ کنی میبینی سربازت انگاری نمیتونه سرپا وایسه،بدواِ،کلاغ پر بره،عین یه مجسمه ی بی روح میشینه نگات میکنه! اگر هم با چوب کبریت یا هر چیز دیگه ای استخون بندیش نکرده باشی بعد ۱۰ دیقه دار فانی رو وداع میگه! حتی قبل از اینکه گِل وجودیش خشک بشه!

خدایامن هم از گِلم!اما می دوم،می خندم،می گریم،زمین میخورم اما وجودم خشک نمیشود و بلند میشوم،زیرا که من خالقی چون تو دارم و سربازم خاقی چون من!

می مانم چون تو خدای منی!(برگرفته از ماکت۱)

واسه رسم دقیق بعضی چیزا هرچند به نظر خیلی ساده بیان،باید وقت زیادی بزاری،برای کشیدن البته فقط کشیدنه اولین گام تو ساختن شاید لازم باشه انقد ریز همه چیز رو ببینی و رسم کنی که بعد ۳-۴ ساعت چشات سیاهی بره،این همه نظم و قانونی که وجود داره،این همه هماهنگی که بین همه چیز هست،این همه پیچیدگی یه قانون مدار بزرگ می خواد که علاوه بر این چیزای ریز آدم هارو هم میبینه که به در و دیوار و سنگ و کلوخ فحش میدن که مثلا چرا فلانی به همه چیز رسیده!

آخه یه بار هم خدارو شکر کن که آجر خونت جابه جا نمیشه،که مثلا سقف خونت انقدی هست که بتونی زیرش آروم بگیری... (برگرفته از درس ترسیم فنی۲)

خراب درس خوندنمم

اینجا همه چیز خوب است،اما درونم آرام نیست!

در آخر هم بگم:ببخشید اینجا خیلی بنفشه!لجبازیه دیگه!